روزی آوای مرا تمام چلچله ها خواهند شنید
تمام گل ها خواهند بویید و
تمام اشک ها خواهند بوسید
روزی که از تو بخوانم...
سهم من از خنده های تو ، بیدهای مجنون خشک باغچه حیاطمان است
نشسته ام تا دوباره سبز شوند... زهی خیال باطل
چشمان سرخم گرداگرد شهر را می نگرد به دنبال تو...
و تو نیستی
من شب ها خواب باران می بینم ، تو را زیر نم نم این باران...
سکوت واژه ی آشناییست
سکوتی سرد در انبوه رویا...
رویای با تو بودن که هیچوقت تحقق نخواهد یافت...!